فرنيافرنيا، تا این لحظه: 10 سال و 15 روز سن داره
وبلاگ فرشته كوچولووبلاگ فرشته كوچولو، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

فرشته کوچولو

64 ماهگيت مبارك عزيز دلم

دختر نازم ميخواستم امسال آخرين پست را امروز برات بگذارم كه هم عكسهاي ماه اسفند بشه و هم تبريك عيد و تبريك 64ماهگيت اما متاسفانه نشد بخاطر شلوغي آخر سال محل كارم و همينطور مريض شدن بابايي امروز تصميم گرفتم به هرحال يك پست تبريك برات بگذارم كه بدوني در تمام اين شلوغيها دخترم و شاديهام را فراموش نكردم و نميكنم عزيز دلم دختر مهربانم 64 ماهگيت مبارك انشالله سال جديد سال شادي و موفقيت باشه براي شما و همه دوستاي خوبمون 64 ماه با هم بوديم كاش 64سال ديگه هم كنار هم باشيم ( اينو كه نوشتم يك حساب و كتاب كردم ببينم 64سال ديگه من و بابايي چند ساله هستيم كلي خنده ام گرفت چه آرزويي دارم ) اميدوارم فردا بتونم عكسهاي ماه اسفند را بگذارم و پرونده ...
25 اسفند 1394

بهمن ماه 94 قسمت دوم

اين هم بخش دوم عكسهاي بهمن ماه اخرين هفته بهمن يك روز جمعه رفتيم خانه عزيز فرنيا و مليسا با هم كلي بازي كردند و آش پختند چيدن سبزي خرد كردن و شستن سبزي آش آماده شد اما خودشون شير و كيك و پاستيل خوردند اين هم چندتا عكس از روزمره هاي فرنيا در ماه بهمن يك روز از مهد اومد نميدونم چرا اينقدر خسته بود كه تا رسيد خانه اول خوابيد البته با عروسكش   در پي درخواستهاي مكرر فرنيا مبني بر داشتن ميز غذاخوري رفتيم براش يك صندلي خريديم كه قدش به ميز برسه و از اون روز روز ميز غذا ميخوريم و من كه خيلي راضيم فرنيا و بابايي با مونو پاد جديد بابايي ...
16 اسفند 1394

بهمن ماه 94 قسمت اول

ماه بهمن ماه گشت و گذار بود اول توچال و برف بازي  توي تله كابين بطرف ايستگاه 5 به به برف بازي     طفلك فرنيا دوست نداشت زير برفها بره اما بابابي خوابوندش توي برفها و برف ريخت روش و ازش يك عكس گرفت از قيافه اش معلومه داره يخ ميكنه ودوست نداره اين ادم برفي را يكي ديگه درست كرده بود اما ما باهاش عكس گرفتيم   بعد از برف بازي اومديم نمازخانه تا فرنيا از دست لباسهاي خيس راحت بشه اما كفش يادمون رفته بود براش بياريم و طفلك پاهاش يخ كرده بود البته ما هم دست كمي از اون نداشتيم اما خوب ما تحملمون بيشتر بود بعد هم رفتيم براي يك نهار خوشمزه كه بعدش هم از بس توي صف ...
16 اسفند 1394

ديماه 94

سلام به گل دختر نازم و همه دوستاي وبلاگيمون امسال هم داره تمام ميشه و انشالله از سال ديگه من دست از تنبلي بردارم و ديگه از عكسها و نوشتنها عقب نباشم امروز عكسهاي دي ماه را ميگذارم و انشالله فردا هم عكسهاي بهمن و ديگه به روز خواهم بود دخترم يواش يواش داره بزرگ ميشه و حرف زدنهاش و سوال كردنهاش بزرگانه تر  ميشه و خواسته هاش واقعي تر يك روز يك تفريح سه نفره توي هايپر مي اين هم شب يلدا واقعي توي خانه خودمون با كرسي كه بابايي براي فرنيا درست كرد دختر  گلمون تحت مطالب كلاس زبان مهد دلشون ميخواست روي ميز صبحانه بخوريم مثل اينكه يك روز مطلب كلاس زبان مهد در مورد آشپزخانه و صبحانه خوردن بوده و بچه ها همه ا...
4 اسفند 1394
1