فرشته کوچولو

خوب صبح 10 فروردين توي هتل خوشگل بيدار شديم اول صبح بابايي تنهايي رفت يك دوري تو شهر زد و برگشت تا با هم صبحانه بخوريم و كمي يزد گردي كنيم و بعدش راه بيافتيم سمت اصفهان

3



ادامه مطلب

[ موضوع : عکس های فرنیا]
تاريخ : سه شنبه 28 / 2 / 1395 | 13:46 | نویسنده : مامانی |

9فروردين تنها باغ واقعي كرمان و بسيار رويايي و زيبا را ديديم باغ شاهزاده

باغ شاهزاده



ادامه مطلب

[ موضوع : عکس های فرنیا]
تاريخ : دوشنبه 27 / 2 / 1395 | 11:46 | نویسنده : مامانی |

شب رسيديم كرمان و دنبال يك تور كرمان گردي ميگشتيم كه از صبح بريم كويرهاي اطراف اما متاسفانه قسمت مون نشد و خودمون صبح با گرفتن يك تاكسي شروع به كرمان گردي كرديم

كرمان



ادامه مطلب

[ موضوع : عکس های فرنیا]
تاريخ : دوشنبه 27 / 2 / 1395 | 11:31 | نویسنده : مامانی |

صبح روز 6فروردين بعد از خداحافظي از اهواز زديم بيرون البته همان روز خاله "مامان پارسا سينا"  هم راهي اصفهان شدند خاله كوچيكه هم همراهشون رفت يعني يكدفعه همه با هم مامان بزرگ را تنها گذاشتيمخطا

و صد البته كه چون صبح زود راه افتاديم دختر خانم ما هنوز خواب تشريف داشتندخندونک

1



ادامه مطلب

[ موضوع : عکس های فرنیا]
تاريخ : شنبه 25 / 2 / 1395 | 11:17 | نویسنده : مامانی |

سلام به گل دخترم و همه دوستاي ني ني وبلاگي

بلاخره من اومدم براي شروع پستهاي امسال

البته اول از 27اسفند شروع ميكنم كه مسافرتمون و درحقيقت تعطيلاتمون شروع شد

27اسفند از تهران به مقصد اهواز راه افتاديم و شب به بروجرد رسيديم و سريع يك هتل گرفتيم تا صبح ادامه مسير را بريم

هتل زاگرس



ادامه مطلب

[ موضوع : عکس های فرنیا]
تاريخ : شنبه 18 / 2 / 1395 | 13:21 | نویسنده : مامانی |

چهارشنبه سوري

3

 

1



ادامه مطلب

[ موضوع : عکس های فرنیا]
تاريخ : سه شنبه 24 / 1 / 1395 | 13:21 | نویسنده : مامانی |

بلاخره امروز وقت كردم بيام و وبلاگ دختري را به روز كنم اين هم روزهاي ماه اخر سال 94

بوستان جوانمردان

من با يك موسسه آشنا شدم كه برنامه هاي خوبي براي بچه ها داره از طرف اون موسسه اولين جمعه اسنفد ماه ، رفتيم خانه بازي بوستان جوانمردان كه بعد از بازي  بچه ها يك ساعت هم برنامه سيرك اجرا شد البته فقط با چندتا سگ و گربه و كمي هم شعبده بازي ولي بچه ها خيلي خوب استقبال كردند

 



ادامه مطلب

[ موضوع : عکس های فرنیا]
تاريخ : سه شنبه 24 / 1 / 1395 | 13:03 | نویسنده : مامانی |

دختر نازم ميخواستم امسال آخرين پست را امروز برات بگذارم كه هم عكسهاي ماه اسفند بشه و هم تبريك عيد و تبريك 64ماهگيت اما متاسفانه نشدغمگین بخاطر شلوغي آخر سال محل كارم و همينطور مريض شدن بابايي

امروز تصميم گرفتم به هرحال يك پست تبريك برات بگذارم كه بدوني در تمام اين شلوغيها دخترم و شاديهام را فراموش نكردم و نميكنم عزيز دلم دختر مهربانم 64 ماهگيت مبارك انشالله سال جديد سال شادي و موفقيت باشه براي شما و همه دوستاي خوبمونمحبت

64 ماه با هم بوديم كاش 64سال ديگه هم كنار هم باشيم (خندونک اينو كه نوشتم يك حساب و كتاب كردم ببينم 64سال ديگه من و بابايي چند ساله هستيم كلي خنده ام گرفت چه آرزويي دارمزبان)

اميدوارم فردا بتونم عكسهاي ماه اسفند را بگذارم و پرونده سال 94 را ببندماجازه

پيشي ملوسي




[ موضوع : خاطرات روزانه]
تاريخ : سه شنبه 25 / 12 / 1394 | 8:18 | نویسنده : مامانی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 66 صفحه بعد