فرشته کوچولو

خرداد ماه قشنگ

سلام و نماز روزه هاتون قبول اولين روز فصل تابستان آمدم تا آخرين ماه فصل بهار را به روايت تصوير  تعريف كنم يك روز فرنيا هوس كرده بود لباس عروسش را بپوشه انوقت خاله كوچيكه هم همينحوري واسمون يك دسته گل اورد دخترم كلي كيف كرد بخاطر اينكه يك عروس كامل شد   فرنيا با لباسي كه تازه خياط براش دوخته بود ژست عكاسي ميگرفت و ميگفت مامان ازم عكس بگير يك روز كه فرنيا مريض شده بود با بابايي مونده بود خانه و با هم رفته بودند پارك ارم انجا ديده بودند يك نمايشگاه اقوام ايراني هست و بابا پيشنهاد داد با هم بريم رفتيم اما كمي كه قدم زديم فرنيا شهر بازي را ديد و ديگه نمايشگاه تعطيل شد ...
1 تير 1394

چندتا عكس از ارديبهشت

مهد دخترم دوتا در داشت بدلائل مختلف در توي خيابان هفتم را بستند و در دوم كه توي خيابان نهم بود باز كردند اين در سمت اتوبان است و يك فضاي سبز هم جلوي در است از ان روز هر بار كه ميرم دنبال فرنيا تا سر خيابان خودش ميره و من بايد با ماشين سرخيابان منتظرش باشم   نزديك كلاس موسيقي هم يك پارك هست يعني هربار برميگرديم ساعت 12.30ظهر توي افتاب يك نيم ساعتي انجا بازي كنيم   يك روز كه فرنيا هوس كرده بود گربه بشه     اين هم ارديبهشت ما انشالله پست هاي بعدي ميشه ماه خرداد ...
5 خرداد 1394

ادامه هفته آخر ارديبهشت

خوب بعد از محلات رفتيم خمين اينجا خانه امام خميني است اينجا يك خانه قديمي بود كه داشتند مرمت ميكردند فرنيا اينقدر براش سوال بود كلي سوال كرد وقتي برميگشتيم بيرون خيلي كار پيشرفت كرده بود فرنيا با تعجب گفت چقدر اين اقاهه تند تند كار ميكنه اينجا داخل خانه بود كه براي گچي نشدن اين قسمت روش پلاستيك كشيده بودند فرنيا محو آثار زيباي روي ديوار بود و ميگفت چرا خانه هاي ما الان اين شكلي نيست؟؟!! بعد رفتيم بسمت گلپايگان و ارگ گوگد اينجا روي پشت بام قلعه هستيم و فرنيا داره من اين دوتا عكس پاييني را خيلي دوست دارم جوري كه نتونستم انتخاب كنم و فقط يكي اش را بگذارم بعد هم توي گلپايگان ...
5 خرداد 1394

هفته اخر ارديبهشت يك مسافرت سه روزه

خوب روز چهارشنبه راه افتاديم به سمت قم و شب خانه دوست بابايي كه يك دختر ناز هم داره مونديم و فرداش راهي سفر شديم مقصد محلات و آبگرم محلات بود دخترم هم مثل خودم عاشق اين مدل صبحانه خوردن است همه چيزهايي كه جلوش است را خودش رفته يكي يكي اورده سرميز     بعد از صبحانه كمي بازي در محوطه رستوران بعد وقتي بابا داشت از پارك ميامد بيرون فرنيا اينجوري جلوي ماشين نشسته بود بعد كه گفتيم خوب بيا پايين گفت ميشه من همينجا بشينم خنديديم و گفتيم اينجوري كه خطرناكه گفت خوب باشه برم روي سقف ماشين قول ميدم ميله هاي باربند را محكم ميگيرم كه نيفتم بعد راهي دليجان شديم شهر هاي توي مسير توي ماه ارديبهشت بسيار زي...
5 خرداد 1394

هفته سوم ارديبهشت

امروزد يگه ميخوام پرونده ارديبهشت را ببندم پس مستقيم ميرم سراغ عكسها نمايي از بوستان جوانمردان يكي از پنج شنبه هاي خوب ارديبهشت سه تا از عموها امدن خانه ما و از انجايي كه خانه جا نداشت و بچه ها اگه توي خانه ميماندند حسابي شلوغ ميكردند و صداي همه را در مياوردند اين شد كه رفتيم پارك بچه ها از بالاي سراشيبي قلت ميخوردند تا پايين اول فرنيا خوب نگاه كرد بعد اجازه گرفت كه امتحان كنه بعد هم شروع كرد خوب يواش يواش برگشت از پارك بجاي اينكه از پله ها برگرديم خواستيم ميانبر بزنيم و كمي هم كوه نوردي كنيم اين دوتا را ببينيد ...
5 خرداد 1394

خلاقيت فرنيا

يك روز يك نمايشگاه رفته بودم كه غرفه خلاقيت داشت يك خط روي كاغذ ميكشيدند و ميخواستند بچه كاملش كنه يك روز ياد اين كار افتادم و نشستم يك كاغذ به فرنيا دادم و يكي خودم برداشتم روي برگه يك خط ميكشيديم و برگه را با هم عوض ميكرديم تا با ان خط نقاشي بكشيم اين برگه فرنياست خطهاي قرمز را من كشيدم و فرنيا كامل كرده و مثلا حدس زده منظورم من از ان خط چي بوده اول خطم خيلي بزرگ بود و كل برگه را فرنيا يك نقاشي كشيد بعد ياد گرفتم خطهام را كوچيك بكشم ...
27 ارديبهشت 1394

ادامه ارديبهشت پر گشت و گذار

خوب 11 ارديبهشت هم رفتيم كاشان البته خاله مامان پارسا سينا هم از اصفهان امدند و انجا با هم بوديم اول راه به سمت كاشان كه ايستاديم صبحانه بخوريم و فرنيا خانم كلي بهانه گرفت سرجاي نشستن بلاخره نشست و صبحانه خورد بعد ميگه ميدوني چرا هي دور سفره ميچرخيدم و بهانه اوردم ميگم چرا؟ ميگه ميخواستم شما و بابايي كنار هم بشينيد يادت اول ازدواجتون بيفتيد - چون هروقت ما راه ميافتيم فرنيا خوابه مجبورم وسط راه موهاش را شانه كنم بعد از كلي گشت و گذار در قمصر و ديدن گلابگيري رفتيم براي نهار بعد از نهار خواستيم بريم حمام فين كه اينقدر ترافيك بود كه پشيمان شديم و با خاله خداحافظي كرديم و انها...
27 ارديبهشت 1394

ارديبهشت بسيار پر گشت و گذار

سلام به همگي ميدونم خيلي وقته نيومدم اما همش بخاطر گشت  و گذار زياد بود كه خوب الان به تفصيل عكس ميگذارم خوب اولين جمعه ارديبهشت رفتيم خانه عزيز اما توي راه اول رفتيم پارك چيتگر و باغ پرندگان شهر چهارباغ   اول با يك تاپ و شلوارك اماده شد براي  پارك هر چي گفتيم سرده قبول نكرد بعد يكخورده كه نشست اينطوري شد تيشرت بابايي را پوشيد و صبحانه خورد بعد رفتيم باغ پرندگان بيشترش مرغ و خروس بود و در واقع يك ساختمان بزرگ چندطبقه بود و فقط حياطش قشنگ بود اما طبقاتش بو ميداد رنگ هم زده بودند ديگه وحشتناك بود نتونستيم زياد طبقات بالا را بگرديم از بوي زياد بخصوص كه يك طبقه را رفتيم همش مرغ  و خروس بود ...
27 ارديبهشت 1394

فرنيا با لباس مامان

امروز امدم تنها يك عذر خواهي كنم از دوستاني كه كامنت گذاشته بودندو من فقط تاييد كردم اخه كمي مشغولم ميخواستم صبر كنم تا سرفرصت كامنتها را پاسخ بدم و بعد تاييد كنم اما چون ديدم خيلي طول كشيده امروز فقط تاييد كردم و براي اينكه هيچ مطلبي بدون فرنيا نباشه اين هم دوتا عكس از فرنيا با لباس مامانش ...
21 ارديبهشت 1394

باز شاه عباس، بر فرازیکی ازقله های كوه كركس

وقتي پست اصفهان تا تهران را نوشتم بعد در مورد ان قلعه بالاي كوه و داستاني كه براي دخترم از توي كتاب خواندم حرف زدم بابايي سريع اين متن را برام فرستاد كه بگه ما الكي ان قلعه را به باز داستان ربط نداديم و ان قصه واقعي بوده اگه دوست داشتيد قصه اين اثر باستاني را بخوانيد http://www.cloob.com/c/natanziclub/15406839   ...
24 فروردين 1394