اين هم چندتا عكس ديگه
يادتونه فرنيا خيلي وقت پيش توي نمايشگاه نقاشي اداره بابايي شركت كرده بود تا الان وقت نشده بود عكسهاش را بگذارم تازه تونستم از موبايل بابايي عكسها را بردارم البته هنر فرنيا رنگ اميزي نقاشي بود اين هم قيافه فرنيا وقتي حمام ميره اما سر شانه زدن موها مشكل ايجاد ميشه اين شما و اين فرنيا جنگلي فرنيا اشپزي را خيلي دوست داره و زياد هم به مامان كمك ميكنه و اين هم خاطره يك روز در يك مركز خريد يا بهتره بگيم يك تفريح ديگه واسه فرنيا ...
عكسهاي 25فروردين خانه دايي بابايي
نزديك خانه دايي بابايي جايي هست به اسم چشمه علي رفتيم يك كمي هم انجا بازي كرديم عاشق اين عكس هستم نميدونم چرا ولي خيلي دوستش دارم بعد يك دوست انجا پيداكرد بعد هم رفت تني به اب زد اينقدر دردسر داشت لباس نبرده بوديم و فرنيا ميخواست اب بازي كنه مثل بچه ها بره توي اب ...
فرنیا گلی ابله مرغان گرفته
سلام دوستان خوبم میخواستم عکسهای این چند وقت را بعد از مدتها که مشکل داشتم بگذارم که متاسفانه فرنیا ابله مرغان کرفته و فعلا مرخصی هستم امروز عکسهای دختری ابله مرغانی را میگذارم فقط دعا کنیدبه حرفم گوش بده و دست به جوشها نزند وقتی به دختری گفتم میخوام ازت عکس بگیرم پیرهنش را هم زده با بالا تا جوشهای شکمش را هم عکس بگیرم ...
ماجرای کفش خریدن
عسل مامان دیروز عصر رفتیم برات کفش بخریم توی اولین مغازه یک کفش انتخاب کردیم که خواستی رنگش سفید باشه اقای مغازه دار سایز اشتباهی داد تا پوشیدی گفتی این بزرگه اندازه نیست بعد سایز درست را که پوشیدی زود گفتی ان یکیش را بده حالا هر چی اصرار میکنیم بریم یک مغازه دیگه شاید کفشهای خوشگلتری باشه یا رنگ دیگه اصلا قبول نکردی و جلوی اینه باباکفشهات را که توی پات بود نشونت داد گفتی کفش خانومها را پوشیدم عروس شدم بعد توی راه برگشت از من سوال کردی چرا بابا برای مامان چیزی نخرید من هم گفتم خودت از بابا بپرس بابا هم گفت خوب کفشهای تو را خریدیم پولمون تمام شد گفتی نه من میگم چرا برای مامان نخریدی؟ خانه هم که رسیدیم میگی مامان من عروسم تو چی ...
روز مادر مبارک
روز مادر را به همه مادرهای مهربان تبریک میگم امسال دومین سالیه که بابایی از طرف تو بهم روز مادر را تبریک میگه یادمه پارسال این روز را با بابایی رفتید بیرون و موقع برگشتن بابایی یک هدیه دستش بود که کاغذ کادوی بچهگانه داشت و اولش هم گفت برای فرنیا اسباب بازی خریده اما گلی که توی دستش بود نمیگذاشت من این شوخی را باور کنم و فهمیدم هدیه مال منه از طرف دختر گلم و امسال یک روز زودتر یعنی امروز یک امیل فرستاد با این عنوان مامان جون روزت مبارک از طرف فرنيا و متنی که این اولین قسمتش بود برام فرستاده بود مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی مادر یعنی به تعداد ...
تعریفهای هفته گذشته
دختر گلم کمتر وقت میکنم بیام و برات بنویسم ببخشید اما بدون عاشقانه دوستت دارم و هر لحظه با تو بودن دنیایی برای مامان ارزش داره قبلا فکر میکردم هر چی بزرگتر بشی چیزهایی که بشه از شما تعریف کرد کمتر میشه اما حالا میبینم بیشتر برای نوشتن موضوع دارم ولی وقت کمتری دارم - چند روز پیش توی خیابان دوتا پیرمرد را دیدی یکدفعه گفتی اِ اِ ببین بابابزرگ من هم کچله مثل اینا - چند وقت پیش مامان برات یک جوجه خرید از توی سبدی که براش تهیه کرده بودیم میاوردیش بیرون گفتم مامانی بهش دست نزن بگذار از سبد نیارش بیرون جواب دادی اخه میخوام بگذارم برای خودش بچرخه - وقتی سوالی از ما میپرسی که جوابی براش نداریم سوال را بخودت برمیگردونیم شاید جوابی براش پیدا ...







