5شنبه 2/2/92
از روزهایی مثل امروز خوشم میاد 2/2/92 همش دو اما غرض از امدن دیروز فرنیا را که از مهد گرفتم مربیش امد و گفت فرنیا را باغ پرندگان ببرید و من تازه فهمیدم فرنیا از خانه خیلی توی مهد تعریف میکنه برعکس که چیزی از مهد معمولا نمیگه وقتی جوجه فرنیا از دست رفت به فرنیا گفتیم جوجه مریض شد بردیمش بیمارستان بعد هم که خوب شد میبرنش باغ پرندگان تا دیگه مریض نشه و پیش مامانش باشه حالا دیروز فهمیدم فرنیا حسابی دلش هوای جوجه را کرده و به مربی اش گفته جوجه مریض شده و میخوام برم باغ پرندگان ببینمش بعدگفته جوجه وقتی مریض شد گریه کرد و صدای جیک جیک ضعیفی را تقلید میکنه و میگه جوجه اینجوری گریه میکنه اخی من فکر میکردم دخترم جوجه را یادش رفته ایشالله بتونم ...










