كارهاي جديد 28/05/90
سلام ماماني امروز خيلي حرف واسه گفتن دارم به ترتيب با عكس هر كدوم توضيح ميدم اول 5شنبه افطار خانه عمو دعوت بوديم اين هم عمو و دختر عمو، تو مليسا را خيلي دوست داري اينقدر انجا بازي كردي اين پسر هم فاميل زن عمو بود انقدر تو را خنداند كلي باهات بازي كرد فقط تنها قسمت ناراحتي تو بود گل مامان ان جا اسهال گرفتي نميدونم علتش چي بود اما ان روز تا جمعه صبح مامان نارحت بود ولي جمعه عصر خوب بودي بهت هيچ دارويي هم نداديم خودت هميجوري خوب شدي بعد جمعه صبح رفتيم بيرون بگرديم اولش خواب بودي بعد رفتيم توي يك باغ موقع برگشت برات سرلاك خريديم توي خانه اول كمي فرني و سرلاك خوردي بعد اينقدر خسته بودي كه موقع تل...






