فرنيافرنيا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ فرشته كوچولووبلاگ فرشته كوچولو، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره

فرشته کوچولو

عکسهای مسافرت 1

 دیشب رفتم سراغ عکسها و وقتی از بین ان همه عکس عکسهای مورد نظرم را انتخاب کردم دیدم 100تا شد!!!!!!!!!!!! پس عکسها را در چند پست میگذارم و البته 2-3 روزی طول میکشه تا اینکار را انجام بدم اول از همه عکسهایی که قرار بود اخرین پست سال 91 باشه این هفت سین مهد کودک است که به همه بچه ها هدیه دادن بعد من هم داشتم برای هفت سین که توی راه همراهمون باشه خرید میکردم دیدم به به سین های مورد نیاز رسید با استفاده از این هفت سین یکی برای پشت شیشه ماشین درست کردم این ظروف هم که اسباب بازیهای فرنیاست این هم تقویمی که برای خودمان درست کردم در 5صفحه روز سه شنبه از تهران ساعت 7:30صبح راه افتادیم به سمت اهواز میخواس...
18 فروردين 1392

عکسهای مسافرت 4 (7 تا 10فروردین)

٧فروردین رفتیم شهر بازی سیتی سنتر مهزیار جاتون خالی خیلی خوب بود من نمیدونستم اهواز اینقدر جاهای خوب داره وسایلی دیگه ای هم داشت که فرنیا ازشون استفاده کرد و سوارشون شد بعد جمعه همگی با هم رفتیم خانه دایی قلعه سلاسل فرنیا انجا همان ابتدای ورود یک دوست پیدا کرد از دقت دخترم خوشم میاد حتی دقت کرد به دمپایی خودش و دختر بچه و گفت مثل هم پوشیدیم فقط رنگش فرق داره به شلواردایی توجه بفرمایید همه میتونن حدس بزنن کار کیه و علتش چیه؟ بعد از نهار رفتیم کنار یک رودخانه نمیدونم اسم جایی که رفتیم چی بود اما جای قشنگی داخل شهر شوشتر بود 9فروردین تولد بابایی بود اما از انجایی که خانه دایی بودیم و قنا...
18 فروردين 1392

عکسهای مسافرت2

این پست را با عکسهای سال تحویل شروع میکنم گل دختری در حال خاموش  کردن شمعهای سفره هفت سین که روی میز چیده بودیم هر شمعی واسه فرنیا یعنی تولد انهم تولد خودش روز اول فروردین روز اول فروردین برادر زندایی که مثل ما برای چند روزی از تعطیلات امده بودند اهواز به خانه مامان بزرگ هم سرزدند و با انها رفتیم پارک دوتا دختر دارند مهشید که یک ماه از فرنیا کوچیکتره و ملیکا خانم این هم دایی و ملیکا توی پارک جزیره که سوار این چهار چرخه های دونفره شده بودند   فرنیا توی خانه مامان بزرگ اصلا داخل اتاق نمی آمد و تمام مدت توی باغچه بود روز دوم فروردین باز هم با دایی و زندایی و خانواده برادر زندایی رفتیم تالاب ...
18 فروردين 1392

عکسهای مسافرت 3

رسیدیم بوشهر به نحوه نشستن فرنیا و استفاده از صندلی ماشین توجه فرمایید!! اینجا هم بندر بوشهر و اب بازی فرنیا باز هم از انجایی که خیلی مادر نمونه ای هستم فراموش کردم یک دست لباس برای دخترم بیارم و بعد از اینکه فرنیا خیس شد یادم امد باید بابا را بفرستم برای فرنیا لباس بیاره و تا بابا بره و از ماشین لباس بیاره فرنیا از سرما میلرزید و من خودم را توبیخ میکردم چرا بیفکری کردم و لباس نیاوردم بعد عمو جواد امد دنبالمان وفهمیدیم شب انها هم خانه دوستشان رفته اند و برای دیدنشان رفتیم خانه دوست عمو فقط ده دقیقه خانه انها بودیم اما بچه یکساله صاحبخانه حسابی فرنیا را چنگ زد و اشک گل دختری را در اورد و با گریه های فرنیا که دیگه همش میگفت ب...
18 فروردين 1392

اولین پست سال 1392

سلام دوستان خوب و صمیمی و سلام به دختر گلم بلاخره تعطیلات عید تمام شد و مامانی دوباره امد و شروع به نوشتن کرد  تمام مدت تعطیلات در سفر بودیم از 29راه افتادیم به سمت اهواز و دیروز عصر به خانه برگشتیم در برگشت تصمیم گرفتیم خانه دوست بابایی که ایلام بود بریم و نتیجه اینکه در مسیر برگشت از استانهای  ایلام کرمانشاه و همدان گذر کردیم و به بعضی شهرهای این استان سرزدیم جای دوستان خالی ایشالله در پست بعدی عکسهای مسافرت و سفره هفت سین(که برای توی ماشین درست کرده بودم و در طول مسافرت اسباب بازی جنابعالی شده بود) را میگذارم توی مسافرت زیاد مامانی ر ا اذیت نکردی ولی چیزی که خیلی خوشحالم میکرد این بود که دختر گلم خیلی خوب و اجتماعی رفتا...
17 فروردين 1392

تقویمهایی که واسه دخترم درست کردم

اول چهار تا تقویم تک برگی حالا تقویم 2برگی مامان بزرگ بعضی مناسبتها را هم توش نوشتم مثل تولد فرنیا و سالگرد ازدواجمون اما مال خودمان را تمام مناسبتهای زندگی مشترکمون را توش وارد کردم ایشالله برسم تمامش کنم ...
22 اسفند 1391

عکسهای اتلیه اسفند 91 به مناسبت فروردین 92

روز چهارشنبه 23اسفند توی مهد برنامه عکاسی داشتند من که فراموش کردم برای فرنیا لباس بگذارم اما توی مهد هم حسابی گریه کرده بود و حاضر نشده بود عکس بگیره من نگران بودم نکنه 5شنبه که واسش وقت عکاسی گرفتم همکاری نکنه روز 5شنبه همان روز برفی بود و فرنیا حسابی برف بازی کرد بعدش رفتیم نمایشگاه کتاب و اصلا فرنیا نخوابید و ساعت5عصر هم وقت اتلیه بود این عکسهای فرنیا در آتلیه اولش خواستیم دکور حباب را انتخاب کنیم که فرنیا حباب بازی کنه اما اقاهه گفت دستگاه حباب ساز خرابه و وسط زمستان دکور تابستان را انتخاب کردیم موهای فرنیا را مناسب فضای گرم کنار دریا نامرتب گذاشتم بمونه ادامه مطلب اگه دوست داشتید یک عالمه عکس هست بفرمایید من خودم ع...
22 اسفند 1391

در فروشگاه هایپرمی

روز سه شنبه مامان و بابا مرخصی گرفتند تا کمی خانه تکانی عید انجام بدن و بعد از کارهاشون از فرصت نبودن فرنیا(فرنیا مهد بود) استفاده کردن و رفتن خرید خانه اما بابایی انجا همش میگفت جای فرنیا خالی اصلا بدرد نمیخوره بدون دخترم و من هم وقتی چرخهای خرید ماشینی رادیدم خیلی دلم سوخت دخترم را نیاوردیم اما بخاطر تعویض لباسی که خریده بودیم مجبور شدیم دوباره بریم هایپرمی و اینبار با دخترم رفتیم ...
20 اسفند 1391

روز برفی

روز 5شنبه از خواب بیدار شدیم و دیدیم بله حیاط پر برف است و بارش برف ادامه داره همش میگفتم امیدوارم تا بیدار شدن فرنیا برف ادامه داشته باشه اخه امسال یکبار برف امد ان هم اصلا ننشست زود اب شد این بار هم چون خیلی بی موقع بود میگفتم شاید زود بارش قطع بشه و تا بیدارشدن دخترم برفها کمی اب بشه اما برف با شدت تمام بارید تا دخترم بیدار شد و با عجله صبحانه خورد و بعد هم به بابایی که از سرویس اداره جا ماند و سرکار نرفته بود میگفت زود بخور بریم برف بازی توی حیاط دم در توی کوچه کنار ادم برفی هنر دست بابا برف پاروووووووووووووووووو میکنیمممممممممممممممممممم البته با وسیله جایگزین!! خشک کن بعدش هم توی خانه و کتاب خوانی برا...
20 اسفند 1391

فرنیا غذای جدیدی را امتحان کرد

عزیز دلم مامان وقتی نبودی خیلی عاشق درست کردن غذاهای جدید بود و البته بخاطر اینکه بابایی از غذاهای جدید استقبال میکرد مامانی تشویق میشد اما با امدن گل دختری رفتم سراغ غذاهای ساده و بیشتر اش و سوپ که بابایی چندان دوست نداره و چند روز پیش که فرنیا خوب غذا نمیخورد  میگفت خوب معلومه دیگه غذاهای تکراری خسته اش کرده دوست نداره و این شد که  تصمیم گرفتم این بار یک پیتزا بپزم و نتیجه عالی بود دخترم خیلی دوست داشت و راحت نشست سرسفره و غذاش را خورد چون نون هم دوست داره بهش میگفت نون خوشمزه اما علت نوشتن این پست، گذاشتن این دستور غذا واسه مامان پریسا جون است تا امتحان کنه و توی وب اشپزی  بنویسه اخه نتونستم موقع درست کردن عکس بگیرم ...
13 اسفند 1391