فرشته کوچولو

بهمن ماه 94 قسمت دوم

اين هم بخش دوم عكسهاي بهمن ماه اخرين هفته بهمن يك روز جمعه رفتيم خانه عزيز فرنيا و مليسا با هم كلي بازي كردند و آش پختند چيدن سبزي خرد كردن و شستن سبزي آش آماده شد اما خودشون شير و كيك و پاستيل خوردند اين هم چندتا عكس از روزمره هاي فرنيا در ماه بهمن يك روز از مهد اومد نميدونم چرا اينقدر خسته بود كه تا رسيد خانه اول خوابيد البته با عروسكش   در پي درخواستهاي مكرر فرنيا مبني بر داشتن ميز غذاخوري رفتيم براش يك صندلي خريديم كه قدش به ميز برسه و از اون روز روز ميز غذا ميخوريم و من كه خيلي راضيم فرنيا و بابايي با مونو پاد جديد بابايي ...
16 اسفند 1394

بهمن ماه 94 قسمت اول

ماه بهمن ماه گشت و گذار بود اول توچال و برف بازي  توي تله كابين بطرف ايستگاه 5 به به برف بازي     طفلك فرنيا دوست نداشت زير برفها بره اما بابابي خوابوندش توي برفها و برف ريخت روش و ازش يك عكس گرفت از قيافه اش معلومه داره يخ ميكنه ودوست نداره اين ادم برفي را يكي ديگه درست كرده بود اما ما باهاش عكس گرفتيم   بعد از برف بازي اومديم نمازخانه تا فرنيا از دست لباسهاي خيس راحت بشه اما كفش يادمون رفته بود براش بياريم و طفلك پاهاش يخ كرده بود البته ما هم دست كمي از اون نداشتيم اما خوب ما تحملمون بيشتر بود بعد هم رفتيم براي يك نهار خوشمزه كه بعدش هم از بس توي صف ...
16 اسفند 1394

ديماه 94

سلام به گل دختر نازم و همه دوستاي وبلاگيمون امسال هم داره تمام ميشه و انشالله از سال ديگه من دست از تنبلي بردارم و ديگه از عكسها و نوشتنها عقب نباشم امروز عكسهاي دي ماه را ميگذارم و انشالله فردا هم عكسهاي بهمن و ديگه به روز خواهم بود دخترم يواش يواش داره بزرگ ميشه و حرف زدنهاش و سوال كردنهاش بزرگانه تر  ميشه و خواسته هاش واقعي تر يك روز يك تفريح سه نفره توي هايپر مي اين هم شب يلدا واقعي توي خانه خودمون با كرسي كه بابايي براي فرنيا درست كرد دختر  گلمون تحت مطالب كلاس زبان مهد دلشون ميخواست روي ميز صبحانه بخوريم مثل اينكه يك روز مطلب كلاس زبان مهد در مورد آشپزخانه و صبحانه خوردن بوده و بچه ها همه ا...
4 اسفند 1394

آذرماه 94

دختر قشنگم سلام ببخش كه ديگه كمتر وقت ميكنم بيام برات بنويسم اينها عكسهاي ماه آذر است توي اين ماه يك سفر به اهواز داشتيم و يك برف قشنگ و به بهانه شب يلدا يك دورهمي خانه عزيز البته همه اتفاقات شادي نبودند  مريضي بابا هم بود كه چند روزي توي بيمارستان بستري شد و خدا را شكر مشكل خاصي نبود و بابايي مرخص شد و يك كوچولو هم چشمهاي شما اذيت شد كه خوشبختانه با پماد و قطره خوب شد  يك روز كه از مهد برگشتيم متوجه شدم چشمهات مدام كثيف ميشه اولش كم بود اما تا شب ديگه نميتونستي چشمهات را باز كني دكتر يك پماد و يك قطره براي چشمهات داده بود و گفت پماد را شب بزني و بعد از پماد بخوابي و چون شما نميتونستي از شيطنت چشمهات را ببندي خودت گفتي...
4 بهمن 1394

آبان 94

سلام اين قدر عكسها و نوشته هاي عقب مانده دارم كه الان فقط سريع يكسري عكس ميگذارم 29 آبان ماه رفته بوديم خانه عزيز و چون 25آبان تولد فرنيا بود يك كيك هم باخودمون برديم و يك تولد اونجا گرفتيم اول بچه ها داشتند توي حياط بازي ميكردند           بعد گفتيم بچه ها بياييد تولد قيافه فرنيا معلومه اصلا راضي نيست بازي را قطع كرديم بخاطر تولد   بعد هم كيك خوردن و باز هم بازيييييييييييييييي   امسال يكي از برنامه هاي مهدكودك، آموزشي از موسسه دانا هست هر هفته بچه ها با يك موضوع علمي بصورت ساده و با روش بازي كردن  آشنا مي...
2 دی 1394

مهرماه 94 رستوران اركيده شهريار

هر سال بمناسبت سالگرد ازدواج از طرف شركت بابايي دعوت ميشيم امسال رفتيم رستوران اركيده شهريار اول فرنيا رفت قسمت بازيهاي اونجا تا كمي بدو بدو كنه و گرسنه بشه   بعد نهار كه فرنيا بخاطر شوق بازي خيلي وقت براي خوردن نگذاشت رستوران فضاي سبز قشنگي داشت كه مهمترين خصوصيت اش بود من خيلي دلم ميخواد دوباره به اين رستوران برم يك روز هم صبحانه خواستيم بريم بيرون اما از دست زنبورها فقط چند دقيقه نشستيم و صبحانه نخورده برگشتيم و يك روز در مجتمع كوروش كه فرنيا هميشه ميره كيدزكلاب و ما يك ساعت توي فروشگاهها ميچرخيم و بعد ميريم دنبال فرنيا و البته اينبار فود كورت كورش غذا هم سفارش داديم فرني...
9 آذر 1394

مهر 94 تاسوعا و عاشورا

تاسوعا و عاشورا امسال من و فرنيا خانه مامان بزرگ بوديم وقتي ميرفتيم فرنيا توي فرودگاه خيلي ناراحت بود كه باباش همراهمون نيست   تاسوعا مسجد الهادي اهواز فرنيا درحال پذيرايي از عزادارن حسين (كيك خيرات بابابزرگ بود)   فرنيا تمام تابستان را توي حياط خانه مامان بزرگ توي استخر آب بازي ميكرد بعد كه مهرماه رفتيم هوا هنوز گرم بود اما نه به اندازه اي كه بشه توي حياط آب بازي كرد بعد از بس بهانه آب بازي گرفت ما هم استخر را اورديم داخل خانه و براي فرنيا شده بود اتاق بازي و  اتاق خواب حتي همان داخل مينشست غذا هم ميخورد ...
9 آذر 1394

شهريور 94 تولد در مهد كودك

امسال دخترم خيلي سراغ تولدش را ميگرفت و چون دوسال بود اهواز براش تولد ميگرفتيم فهميده بود و ميگفت يعني امسال برام تولد نميگيريد؟ براي همين ميخواستم توي مهد براش تولد بگيرم كه مهد هم گفت امسال چون پيش دبستاني هستند ديگه از اول مهر نميشه تولد بگيريم  براي همين يك كيك براش خريدم و 31شهريور بردم مهد اين عكسها را هم مربيها زحمت كشيدند و ازش گرفتند         ...
9 آذر 1394

چندتا عكس باقي مانده از مردادماه 94

دختر گلم داشت بيسكويت ميخورد كه روي پاي من خوابش برد وقتي بابا بزرگ حالش بد بود و ما اهواز بوديم فرنيا حوصله اش سر رفته بود و توي گرماي مرداد اهواز توي حياط با چرخ خريد مامان بزرگ بازي ميكرد وقتي برميگشتيم توي راه براي نهار يك جا ايستاديم و فرنيا خانم چاي نبات خواستند و بعد هم ژستهاي مختلف ميگرفت و ميگفت ازم عكس بگير يك دفعه كه براش كفش خريده بوديم و با اينكه كفشها بزرگ بود اما كفشها را پوشيد و گفت ازم عكس بگير بعد اين مدلي نشست كه كفشهاش هم توي عكس پيدا باشه فرنيا با اين تيپ و لباس بنظر خودم خيلي متفاوت ميشه و بزرگتر جلوه ميكنه ...
9 آذر 1394