فرشته کوچولو

برم اتاقم بخوابم

1393/9/10 10:07
نویسنده : مامانی
234 بازدید
اشتراک گذاری

ديشب خاله كوچيكه خانه ما بود و چون توي اتاق شما خوابيده بود و شما هم عادت به قصه هاي شب داري اوردمت اتاق خودمان تا بعد از قصه گويي ببرمت اتاق خودت و بيچاره خاله را ديوانه اش نكنيم زبانبعد از قصه درخواستي (ملكه يخها كه هرجا پا ميگذاشت همه جا يخ ميزد) نوبت به قصه كتاب داستان رسيده بود ديدم دير شده ساعت 10شب بود بهت گفتم مامان ديگه چشماش خسته است و ميخواد چشماش را ببنده با چشم بسته هم كه نميشه كتاب خواند كمي بخوابيم بعداْ كتاب قصه بخوانيم و ديگه هردوتامون با هم خوابمون برد ساعت1.20 دقيقه شب بيدار شدي ميگي برم اتاق خودم بخوابم و من خيلي خوشحال كه اينقدر اتاقت را دوست داري بردمت اتاق خودت يكدفعه گفتي ولي اب ندارم(شبهايك ليوان اب بالاي سرت ميگذارم و معمولا هم بيدار ميشي و اب ميخوري) گفتم چشم برات ميارم وقتي اب اوردم گفتي مامان چشمات ديگه خسته نيست؟ گفتم نه انوقت گفتي پس برام قصه بخوان دلم نخواست بهت دروغ گفته باشم براي همين رفتم كتاب داستان را آوردم اما خوابت برده بود

صبحها وقتي ميبرمت مهد از ماشين تا در مهد بغلت ميكنم يك روز بهت گفتم ديگه بزرگ شدي بايد از اين به بعد تا از ماشين تا در مهد  خودت بري گفتي نه مامان اخه خوابم فرار ميكنه

تا دوباره ديشب موقع خواب بهت گفتم دخترم ديگه بزرگ و سنگين شدي من ديگه زورم نميرسه بغلت كنم فردا كفش پات ميكنم تا خودت بري مهد و امروز صبح دختر قشنگم از ماشين تا مهد را خودش راه رفت اما دختر گلم از فردا يك كفش راحت پات ميكنم تا موقع دراوردن و خوابيدن دوباره اذيت نشي اخه امروز كتوني پوشيده بودي و دراوردنش با ان حالت خوابالو كمي برات سخت بود

ميدوني عسلم مادرها هميشه نگرانند وقتي بچه خيلي شيطوني ميكنه كلافه اند و وقتي بچه ارام ميشه هم ميگن نكنه چيزي اش شده كه اينقدر ارامه 

حال و روز الان من هم اينجوريه از اينكه اينقدر راحت با شرايط كنار ميايي و قبول ميكني نميدونم خوشحال باشم يا نگران ولي بدون خيلي عاشقانه دوستت دارم

پسندها (2)
نظرات (12) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
بانو
10 آذر 93 11:11
سلام مادران معتاد اینترنتی www.banoo.ir/post/1281 منتظر حضورتان هستیم. جامعه مجازی بانو
مریم مامان دونه برفی
10 آذر 93 12:35
آخ گفتین این نگرانی همیه و همه جا با ما هست . تازه می فهمم مادرامون از دست ما تا به امروز چی کشیدن و می کشن. خداوند به همه مادران و همچنین پدرهای مهربون سلامتی بده.
مامانی
پاسخ
چه دعاي خوبي انشالله
مامانی فاطمه
10 آذر 93 15:04
ماشااله به فرنیا جونم که خانم شده . نگران نباش عزیزم ایشااله اینا نشانه های خانم شدن وبزرگتر شدنه فرنیا جونه
مامانی
پاسخ
انشالله كه همينطور باشه امروز خيلي به فكر بودم كه چرا گذاشتم خواب دخترم فرار كنه اما از طرفي هم ديگه واقعا بزرگ شده و بغل كردنش سخت شده و يواش يواش بايد بتونه صبحها از خواب بيدار بشه حتي اگه ساعت 6.30 صبح باشه
بابا و مامان
11 آذر 93 7:35
عزیز دلم مامان جون این قصه گفتنا شده معضل بزرگ یعنی من تا قصه نگم مگه این دو تا وروجک می خوابند قصه ها را موضوعش و خودشون انتخاب می کنند و باید در رابطه با اون بگم انوقت فکر کنید خوابم میاد وسط قصه خوابم می بره دو تای می گن مامان زود باش بقیش حال خوابتم بیاد بعد همونطور بخوای از خودت قصه بگی مامان مهربون بچه ها که بزرگ میشند نگرانیهای ما مامانها هم بیشتر میشه خدا نگهدار همه بچه ها باشه انشالاه
مامانی
پاسخ
هه هههه من گاهي وسط قصه خوابم ميبره و دخترم با خنده ميگه باز خوابت برد و اشتباهي داري قصه ميگي
بابا و مامان
11 آذر 93 7:41
همکار عزیز فرشته مهربون و دوست داشتنی این صوفیا خانم و از شهر اسباب بازیها تهیش کردم برا بچه های خوب هر ماه یه هدیه میارم اگه بچه های خوبی باشند و حرف گوش کن امضاء فرشته مهربون
مامانی
پاسخ
فرشته مهربان خيلي دوست داشتني اين چه جور ادرس دادنه درسته ما فرشته هستيم و بايد همه چي بدونيم اما خوب شهر اسباب بازي كجاست؟
مامان آیلا
13 آذر 93 9:45
چه جالب نصف شب می گه برم اتاقم آیلا تازه نصف شب بلند می شه می آید کنار من خوشحال باش داره مستقل تر می شه خانم تر می شه
مامانی
پاسخ
بله فرنيا معمولا توي اتاق خودش راحت ميخوابه روي تخت ما كه اصلا راحت نيست اما ميشه كه روزهاي جمعه ساعت5صبح مياد پيش ما ميخوابه
مامان فرشته
13 آذر 93 11:11
الهی چه شیرین زبون شدی ها
مامانی
پاسخ
ممنون خاله جون
مامان بهار
14 آذر 93 1:02
سلام فرشته جون امروز بعد ازمدت ها به وبم سر زدم متوجه پياماي مسخره اي به نام شما و دوستاي ديگم شدم که مطمينا به قول شما کار يه ادم مريضه که به خودش اجازه ميده حتي وارد حريم فرشته ها بشه به هر حال مشتاق ديدار شما و فرنياي عزيز هستم
مامانی
پاسخ
بله متاسفانه ادمهاي مشكل دار همه جا پيدا ميشن حالا هدفشون چيه من كه اصلا متوجه نميشم ولي مهم اينه كه ما ميدونيم اينجا دوستاي خوبي داريم كه اين مشكلات خللي توي رابطه هامون و هدفمون ايجاد نميكنه
مامان فتانه
14 آذر 93 18:15
ای جووووووووون دلم....چه بامزه میگه....
سپیده مامان درسا
15 آذر 93 14:59
هزار ماشالله به گل دختر خانوم و فهمیده ، خدا حفظش کنه