فرشته کوچولو

كرمان گردي(8 فروردين 95)

شب رسيديم كرمان و دنبال يك تور كرمان گردي ميگشتيم كه از صبح بريم كويرهاي اطراف اما متاسفانه قسمت مون نشد و خودمون صبح با گرفتن يك تاكسي شروع به كرمان گردي كرديم از اونجاييكه من حافظه خوبي در بخاطر سپردن اسم مكانهايي كه رفتيم ندارم نميتونم درست و درمون بگم كجاها رفتيم فقط بعضي جاها را ميدونم راستي يك تجربه هم اينكه ما با اينكه خودمون ماشين داشتيم اما كرمان را با يك تاكسي رفتيم اينجوري هم مشكل جاي پارك پيدا كردن نداشتيم هم وقتمون بخاطر اشنا نبودن به شهر براي پيدا كردن آثار باستاني هدر نميرفت             اينجا را ميدونم آتشكده زرتشتيان است   ...
27 ارديبهشت 1395

6 و 7 فروردين 95

صبح روز 6فروردين بعد از خداحافظي از اهواز زديم بيرون البته همان روز خاله "مامان پارسا سينا"  هم راهي اصفهان شدند خاله كوچيكه هم همراهشون رفت يعني يكدفعه همه با هم مامان بزرگ را تنها گذاشتيم و صد البته كه چون صبح زود راه افتاديم دختر خانم ما هنوز خواب تشريف داشتند خوب راه افتاديم و در بين راه ايستاديم براي صبحانه البته تا ما وسايل صبحانه را اماده كنيم فرنيا خانم هم توي پارك بازي كردند كاملا هم شلخته و مشخص كه تازه از خواب بيدار شده   بعد هم صبحانه سلفي مامان و فرنيا توي ماشين باز وسط راه يك جا ايستاديم كه خانم خانما هم استراحت كنه هم بازي و مثل هر سال يواش يواش رفتيم سمت گناوه...
25 ارديبهشت 1395

فروردين 95

سلام به گل دخترم و همه دوستاي ني ني وبلاگي بلاخره من اومدم براي شروع پستهاي امسال البته اول از 27اسفند شروع ميكنم كه مسافرتمون و درحقيقت تعطيلاتمون شروع شد 27اسفند از تهران به مقصد اهواز راه افتاديم و شب به بروجرد رسيديم و سريع يك هتل گرفتيم تا صبح ادامه مسير را بريم از اتاق يك بالكن داشت كه بسيار نماي زيبايي بود اما حيف كه وقت نبود بلاخره رسيديم اهواز و... فرنيا اين كار را كه بچگي ما زياد انجام ميداديم تازه ياد گرفته بود و مدام از چهارچوب در بالاو پايين ميرفت يواش يواش جراتش زياد شد و از بالا ميپريد پايين تا بلاخره مجبور شديم جلوش را بگيريم كه اول سالي يك بلايي سر خودش نياره   29فروردين رفتيم...
18 ارديبهشت 1395

ادامه اسفند ماه 94

چهارشنبه سوري       ما هميشه سال تحويل توي راه هستيم و داريم ميريم اهواز خانه مادر من و هرسال يك هفته زودتر ميريم خانه اقوام همسر جان عيد ديدني اينجا خانه پسرعمه فرنيا است و ايشون هم آقا امير نوه عمه فرنيا هستند     اين عكس هم با عزيز اين هم عكسهاي روزانه هاي فرنيا در ماه اسفند گريم را فرنيا خيلي دوست داره   يك گريم ديگه با شكل خرگوش خانم يك روز با فرنيا در پارك   يك جاي جديد كه فرنيا توي ماشين پيدا كرده و ميره و اونجا ميخوابه اصلا ميتونيد فرنيا را ببينيد؟ امسال يك موسسه با مهد كودك همكاري ميكنه و برنامه اي مختل...
24 فروردين 1395

اسفند 94

بلاخره امروز وقت كردم بيام و وبلاگ دختري را به روز كنم اين هم روزهاي ماه اخر سال 94 من با يك موسسه آشنا شدم كه برنامه هاي خوبي براي بچه ها داره از طرف اون موسسه اولين جمعه اسنفد ماه ، رفتيم خانه بازي بوستان جوانمردان كه بعد از بازي  بچه ها يك ساعت هم برنامه سيرك اجرا شد البته فقط با چندتا سگ و گربه و كمي هم شعبده بازي ولي بچه ها خيلي خوب استقبال كردند   هفته دوم اسفند خيلي برنامه هاي زيادي داشتيم اول رفتيم پارك بيلينو توي بوستان نهج البلاغه، يك روز هم جشن مهد كودك فرنيا بمناسبت نوروز بود و روز درختكاري هم باز از طريق موسسه بوژان در برنامه درختكاري شركت كرديم فرنيا از شن بازي بيشتر خوشش اومد تا ماشين ا...
24 فروردين 1395

بهمن ماه 94 قسمت دوم

اين هم بخش دوم عكسهاي بهمن ماه اخرين هفته بهمن يك روز جمعه رفتيم خانه عزيز فرنيا و مليسا با هم كلي بازي كردند و آش پختند چيدن سبزي خرد كردن و شستن سبزي آش آماده شد اما خودشون شير و كيك و پاستيل خوردند اين هم چندتا عكس از روزمره هاي فرنيا در ماه بهمن يك روز از مهد اومد نميدونم چرا اينقدر خسته بود كه تا رسيد خانه اول خوابيد البته با عروسكش   در پي درخواستهاي مكرر فرنيا مبني بر داشتن ميز غذاخوري رفتيم براش يك صندلي خريديم كه قدش به ميز برسه و از اون روز روز ميز غذا ميخوريم و من كه خيلي راضيم فرنيا و بابايي با مونو پاد جديد بابايي ...
16 اسفند 1394

بهمن ماه 94 قسمت اول

ماه بهمن ماه گشت و گذار بود اول توچال و برف بازي  توي تله كابين بطرف ايستگاه 5 به به برف بازي     طفلك فرنيا دوست نداشت زير برفها بره اما بابابي خوابوندش توي برفها و برف ريخت روش و ازش يك عكس گرفت از قيافه اش معلومه داره يخ ميكنه ودوست نداره اين ادم برفي را يكي ديگه درست كرده بود اما ما باهاش عكس گرفتيم   بعد از برف بازي اومديم نمازخانه تا فرنيا از دست لباسهاي خيس راحت بشه اما كفش يادمون رفته بود براش بياريم و طفلك پاهاش يخ كرده بود البته ما هم دست كمي از اون نداشتيم اما خوب ما تحملمون بيشتر بود بعد هم رفتيم براي يك نهار خوشمزه كه بعدش هم از بس توي صف ...
16 اسفند 1394

ديماه 94

سلام به گل دختر نازم و همه دوستاي وبلاگيمون امسال هم داره تمام ميشه و انشالله از سال ديگه من دست از تنبلي بردارم و ديگه از عكسها و نوشتنها عقب نباشم امروز عكسهاي دي ماه را ميگذارم و انشالله فردا هم عكسهاي بهمن و ديگه به روز خواهم بود دخترم يواش يواش داره بزرگ ميشه و حرف زدنهاش و سوال كردنهاش بزرگانه تر  ميشه و خواسته هاش واقعي تر يك روز يك تفريح سه نفره توي هايپر مي اين هم شب يلدا واقعي توي خانه خودمون با كرسي كه بابايي براي فرنيا درست كرد دختر  گلمون تحت مطالب كلاس زبان مهد دلشون ميخواست روي ميز صبحانه بخوريم مثل اينكه يك روز مطلب كلاس زبان مهد در مورد آشپزخانه و صبحانه خوردن بوده و بچه ها همه ا...
4 اسفند 1394

آذرماه 94

دختر قشنگم سلام ببخش كه ديگه كمتر وقت ميكنم بيام برات بنويسم اينها عكسهاي ماه آذر است توي اين ماه يك سفر به اهواز داشتيم و يك برف قشنگ و به بهانه شب يلدا يك دورهمي خانه عزيز البته همه اتفاقات شادي نبودند  مريضي بابا هم بود كه چند روزي توي بيمارستان بستري شد و خدا را شكر مشكل خاصي نبود و بابايي مرخص شد و يك كوچولو هم چشمهاي شما اذيت شد كه خوشبختانه با پماد و قطره خوب شد  يك روز كه از مهد برگشتيم متوجه شدم چشمهات مدام كثيف ميشه اولش كم بود اما تا شب ديگه نميتونستي چشمهات را باز كني دكتر يك پماد و يك قطره براي چشمهات داده بود و گفت پماد را شب بزني و بعد از پماد بخوابي و چون شما نميتونستي از شيطنت چشمهات را ببندي خودت گفتي...
4 بهمن 1394

آبان 94

سلام اين قدر عكسها و نوشته هاي عقب مانده دارم كه الان فقط سريع يكسري عكس ميگذارم 29 آبان ماه رفته بوديم خانه عزيز و چون 25آبان تولد فرنيا بود يك كيك هم باخودمون برديم و يك تولد اونجا گرفتيم اول بچه ها داشتند توي حياط بازي ميكردند           بعد گفتيم بچه ها بياييد تولد قيافه فرنيا معلومه اصلا راضي نيست بازي را قطع كرديم بخاطر تولد   بعد هم كيك خوردن و باز هم بازيييييييييييييييي   امسال يكي از برنامه هاي مهدكودك، آموزشي از موسسه دانا هست هر هفته بچه ها با يك موضوع علمي بصورت ساده و با روش بازي كردن  آشنا مي...
2 دی 1394