فرشته کوچولو

قسمت دوم تيرماه 95

فرنيا وقتي عروس ميشود     عروس خانم با تمام جواهراتش   يك روز رفتيم سينما اما اينقدر از نظر فرنيا فيلمش ترسناك بود كه من و دختري از سالن اومديم بيرون حالا خوبه فيلم مثلا ژانر كودك بوداااااااااا    اين دوتا عكس پايين وقتيه كه بابايي توي سالن بود و ما توي طبقه با فرنيا ميگشتيم تا فيلم تمام بشه     يك كيدز كلاب داره مجتمع كوروش كه فرنيا خيلي دوست داره و ما هر بار بريم اول فرنيا خانم راميگذارم توي كيدز كلاب بعد ميريم دو نفره گردش و خريد       بعد از كلي بازي يك شام خوشمزه با يك نوشيدني سنتي ميچسبه ...
31 شهريور 1395

تير ماه 95

سلام به دختر گلم و همه دوستاني كه ما را ميخوانند من هرچي ميخوام به روز باشم نميشه هرچي بزرگتر ميشي من هم مشغولتر ميشم و كمتر ميتونم بيام و برات يادگاريهاي كودكي ات را بگذارم ديگه الان ميدوني كه برات جايي خاطراتت را مينويسم و گاهي ميايي و ميگي مامان كه برام خاطره مينويسي اين چيزها را هم بنويس و بعد حرفهاي شيريني ميزني كه متاسفانه در گذر روزها فراموشم ميشه كه اينجا برات بنويسم ولي سعي ميكنم از اين به بعد تا چيزي ميگي توي يك برگه بنويسم تا يادم نره و حرفهاي خودت هم توي وبلاگت ثبت بشه اما ماه تير قشنگترين اتفاق اين ماه افطاري بود كه با كمك موسسه بوژان مهمان شما كوچولوها بوديم همه كارهاي افطار را شما كوچولوها انجام داديد و عجب افطاري خور...
31 شهريور 1395

مسافرت به سنندج در خرداد ماه 95

خوب ميرسيم به عكسهاي سفر به سنندج براي اينكه خيلي اذيت نشيم چهارشنبه عصر راه افتاديم و شب در همدان مانديم و صبح بطرف سنندج رفتيم خيلي عالي بود چون سرحال به سنندج رسيديم نه خسته ودرب و داغون توي مسير فرنيا صندلي عقب را تزيين كرد و كلي خودش از تزيينات لذت برد البته اين عكسهاي صبح است كه از همدان راه افتاديم وگرنه كه عصر چهارشنبه خانم بيدار بود و مشغول شلوغ كاري       صبح بخير خورشيد ما بيدار شد   داشت صبحانه ميخورد بابايي گفت حشره ها را نگاه كنيد خانم خانمها هم حالشون از ديدن حشره ها بد شد و گفت ديگه نميتونه صبحانه بخوره بابا بي موقع حرفهاي بد زده رسيديم هتل و بعدش رفتيم براي ...
23 تير 1395

همه چيز درباره خرداد95

خوب برسيم به ماه خرداد و باز هم يك مسافرت كوچيك و يك سفر به اهواز و يك اتفاق خوب اول خبر خوب اينكه اولين دندان شيري فرنيا در تاريخ 29خرداد 95 افتاد و دخترم بزرگتر شد   وفردا صبح فرشته دندان يك هديه زير بالشش گذاشته بود خوب بعد از خبر خوب بريم سراغ بقيه اخبار اين ماه ديديد كه ما اخر ارديبهشت اومديم اهواز نتيجه اينكه اول خرداد را اهواز بوديم و فرنيا حسابي توي استخر بادي خانه مامان بزرگ لذت ميبرد   حتي ناهارش را هم توي استخر خورد   براي اولين بار وقتي رفتيم خانه عزيز بابا و عموجواد بچه ها را با خودشون بردن بيرون و عمو و تفنگ شكاري اش براي بچه ها جالب بود   &nb...
23 تير 1395

سفر به انزلي در ارديبهشت ماه سال 1395

در ارديبهشت يك سفر به بندر انزلي داشتيم كه توي مسير به يك دهكده روستايي سر زديم و به دوستم توي فومن هم سري زديم و با هم گشتي در انزلي زديم و شب هتل جهانگردي انزلي بوديم و صبح به سمت تهران راهي شديم سفر كوتاه اما لذت بخشي بود   صبحانه در مسير دهكده روستايي (البته اسمش را درست نميدونم شايد باباي فرنيا كمكم كرد و كمي اينجا را ويرايش كردم) خيلي زيبا و سرسبز بود البته شمال همه جا سر سبز و زيباست     فرنيا توي اين خانه هاي روستايي حاضر نبود روي زمين بشينه ميگفت حشره دارن و همش روي پاهاي من و باباش بود و كلي غر زد كه اينجا را دوست ندارم خيلي حشره داره     ...
23 تير 1395

ادرديبهشت 95

سلام به گل دختر نازم و همه دوستاي خوبمون خوب بلاخره آماده نوشتن شدم اول كمي از روزمره گيهاي فرنيا توي اين ماه عكس ميگذارم و بعد هم يك مسافرت توي اين ماه داشتيم كه عكسهاش ميره توي پست بعدي بخاطر زياد بودن عكسها     اسيكت در زمين اسكيت بوستان آب و آتش كه فرنيا خيلي دوست داره گاهي دلم ميخواد من هم اسكيت بلد بودم با دخترم ميرفتيم اسكيت ميكرديم دو نفري هم اسكيت هم دوچرخه سواري يك روز هم رفتيم باغ پرندگان من اولين باري كه رفتم همان اول بود كه تازه اين باغ افتتاح شده بود و بنظرم اصلا زيبا نبود  و خيلي راغب نبودم دوباره بريم اما اينبار وقتي رفتم خيلي لذت بردم محوطه و درختكاري كه كرد...
23 تير 1395

دو هفته آخر فروردين 95

يك روز كه قرار بود برم  مدرسه سلام براي ديدن مدرسه و دانستن شرايط مدرسه مسير را گم كردم و نتيجه اش ديدن پارك گلهاي لاله بود كه بعدالظهر سه تايي با هم رفتيم پارك   دوتا كارگاه مادر و كودك هم توي اين ماه ثبت نام كرديم و رفتيم يك كارگاه رنگ بود و يكي كارگاه نجاري كارگاه نجاري يك تجربه عالي بود براي رنگ بازي گفتن بچه ها لباس راحت بپوشن كه اگه كثيف شد مشكلي پيش نياد اول قشنگ هر كاري گفتن انجام داد بعد گفت ميشه كمي رنگ بازي كنم من هم اجازه دادم   بعد كه خواستن خوراكي بخورن لباس تنشون كرديم و به بچه ها بيسكويت، كمي خامه و نقلهاي رنگي دادن كه بيسكويتهاشون را تزيين كنند و بخورن ام...
29 ارديبهشت 1395

پايان سفر(11تا 13 فروردين)

11فروردين صبح خيلي زود بيدار شديم كه بريم آكواريوم اصفهان آخه خاله قبلا كه رفته بودند از ترافيك زيادش گفته بود و اينكه اونها از شدت ترافيك موفق نشده بودند براي بازديد برن براي همين ما زود راه افتاديم و فرنيارا خواب بود كه سوار ماشين كرديم و رفتيم وقتي رسيديم فرنيا را دم در بيدار كرديم و خانم چون از خواب بيدار شده بود و داخل مجموعه هم خنك بود سردش شد و ژاكت بابايي را پوشيد       بعد يواش يواش اوضاع خوب شد و فرنيا خانم شروع كرد به تماشا     اومديم كنار اين حوض ماهيها و يكدفعه ديديديم يكي از مسولين داره با شيشه شير كوچيك به ماهيها غذا ميده و بعد فهميديم همه ميتونن ...
29 ارديبهشت 1395

يزد 10 فروردين 95

خوب صبح 10 فروردين توي هتل خوشگل بيدار شديم اول صبح بابايي تنهايي رفت يك دوري تو شهر زد و برگشت تا با هم صبحانه بخوريم و كمي يزد گردي كنيم و بعدش راه بيافتيم سمت اصفهان ژ     اين حياط يك هتل خوشگل ديگه توي يزد است كه اجازه ميداد داخلش هم بريم و عكس بگيريم بقيه هتلها معمولا اجازه بازديد نميدن       فرنيا خيلي دوست داشت داخل يك آب انبار را ببينه و اين اب انبار هم توي همين هتل بود و كمي گشت در كوچه پس كوچه هاي بافت قديمي و زيباي يزد     وقتي فرنيا خانم ناز ميكنه و ديگه دوست نداره عكس بگيره   رسيديم به قسمتي از س...
28 ارديبهشت 1395

كرمان گردي 2 (9 فروردين 95)

9فروردين تنها باغ واقعي كرمان و بسيار رويايي و زيبا را ديديم باغ شاهزاده به محض رسيدن باد شروع شد و بخاطر كويري بودن منطقه طوفان شن بپا شد اما به محض ورود به باغ اثري از طوفان شن نبود و يكدفعه وارد يك باغ رويايي شديم بسيار زيبا و البته سرد     و بخاطر همين باد و طوفان همه پيشنهاد دادند ديگه از رفتن به كوير صرفنظر كرديم و راهي يزد شديم توي مسير هم هر قلعه و آثار باستاني ميديديم ميرفتيم بازديد نهار را هم توي يكي از اين قلعه ها خورديم   دخترم كه ذوق ميكرد سيب زميني اندازه دماغش است   يك قلعه در شهر انار   شب رسيديم به يزد و بعد از...
27 ارديبهشت 1395