فرشته کوچولو

1

بدون عنوان

سلام كوچولوي مامان ديروز كه از مهد كودك اولين هديه مامان بودنم را گرفتم وقتي گفتن از طرف فرنيا اينو بهتون ميديم خيلي خوشحال شدم يك هديه خوشگل از طرف دخترم كه فكر مي كردم هنوز كوچيك است و نميتونه به مامانش هديه بده عزيزم خيلي ممنون وقتي از مهد برگشتيم خانه خيلي با هم بازي كرديم و تو خيلي خنديدي و برام حرف زدي براي اولين بار هم بهت پوره كدو و هويج دادم كه خوشت امد و خوب خوردي خودت قاشق را دهنت ميگذاشتي من و بابايي هم كيف مي كرديم كه دختر قشنگمون داره يواش يواش بزرگ ميشه و كارهاي جديد ياد ميگيره  
4 خرداد 1390

مهد كودك

عزيز دلم سلام مامان چون كار مي كنه و  توي تهران با بابايي تنها زندگي ميكنند مجبور تو را مهد کودک بفرسته يك هفته قبل از اينكه دوباره برم سر كار بردمت مهد تا به محيط انجا عادت كني الان هم تو توي مهد هستي صبح ساعت 5:30از خواب بيدار شدي و وقتي بردمت مهد بيدار بودي خيلي خوشحال شدم كه مربي مهد را دوست داشتي اينجوري دلم اروم مي گيره كه انجا راحتي و از نبود من گريه نمي كني مهد كودكت را نزديك خانه انتخاب كردم تا توي اين گرما در مسير رفت و آمد اذيت نشي الان 6ماهه هستي ولي 15 ماهه كه زندگي ما را شيرين كردي 9ماه انتظار براي امدنت شيرين بود و الان هم كه 6ماهه گرماي زندگي را بيشتر حس مي كنيم و وجودت ...
3 خرداد 1390

شروع به نوشتن

دختر گلم سلام امروز مي خواهم براي اولين بار براي دختر نازم توي سايتي كه ساختم بنويسم از همه چيزهايي كه به تو مربوط ميشه از بدنيا امدنت از انتخاب اسمت و از عشق مامان و بابا به تو و كارهايي كه مي كني اما يواش يواش صبر كن همه چيزها را برات تعريف ميكنم تا وقتي كه بزرگ شدي بدوني مامان و بابا چقدر دوستت  داشتن و دارن اول انتخاب اسم: بابا توي انتخاب اسم خيلي سخت گير بود مامان كلي اسمهاي قشنگ پيشنهاد ميداد و بابا هم كلي ايراد ميگرفت از بين اين اسمها (وانيا، فرنيا، يسنا، ديانا)بلاخره بابا اسم فرنيا را قبول كرد البته ما چون نميدوستيم كوچولوي خوشگل ما دختر است يا پسر اسمهاي پسر هم انتخاب كرده بوديم ولي خدا خواسته قلب مامان را براورده كرد و ي...
3 خرداد 1390