فرنيافرنيا، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره
وبلاگ فرشته كوچولووبلاگ فرشته كوچولو، تا این لحظه: 8 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

فرشته کوچولو

مسافرت به سنندج در خرداد ماه 95

خوب ميرسيم به عكسهاي سفر به سنندج براي اينكه خيلي اذيت نشيم چهارشنبه عصر راه افتاديم و شب در همدان مانديم و صبح بطرف سنندج رفتيم خيلي عالي بود چون سرحال به سنندج رسيديم نه خسته ودرب و داغون توي مسير فرنيا صندلي عقب را تزيين كرد و كلي خودش از تزيينات لذت برد البته اين عكسهاي صبح است كه از همدان راه افتاديم وگرنه كه عصر چهارشنبه خانم بيدار بود و مشغول شلوغ كاري       صبح بخير خورشيد ما بيدار شد   داشت صبحانه ميخورد بابايي گفت حشره ها را نگاه كنيد خانم خانمها هم حالشون از ديدن حشره ها بد شد و گفت ديگه نميتونه صبحانه بخوره بابا بي موقع حرفهاي بد زده رسيديم هتل و بعدش رفتيم براي ...
23 تير 1395

همه چيز درباره خرداد95

خوب برسيم به ماه خرداد و باز هم يك مسافرت كوچيك و يك سفر به اهواز و يك اتفاق خوب اول خبر خوب اينكه اولين دندان شيري فرنيا در تاريخ 29خرداد 95 افتاد و دخترم بزرگتر شد   وفردا صبح فرشته دندان يك هديه زير بالشش گذاشته بود خوب بعد از خبر خوب بريم سراغ بقيه اخبار اين ماه ديديد كه ما اخر ارديبهشت اومديم اهواز نتيجه اينكه اول خرداد را اهواز بوديم و فرنيا حسابي توي استخر بادي خانه مامان بزرگ لذت ميبرد   حتي ناهارش را هم توي استخر خورد   براي اولين بار وقتي رفتيم خانه عزيز بابا و عموجواد بچه ها را با خودشون بردن بيرون و عمو و تفنگ شكاري اش براي بچه ها جالب بود   &nb...
23 تير 1395

سفر به انزلي در ارديبهشت ماه سال 1395

در ارديبهشت يك سفر به بندر انزلي داشتيم كه توي مسير به يك دهكده روستايي سر زديم و به دوستم توي فومن هم سري زديم و با هم گشتي در انزلي زديم و شب هتل جهانگردي انزلي بوديم و صبح به سمت تهران راهي شديم سفر كوتاه اما لذت بخشي بود   صبحانه در مسير دهكده روستايي (البته اسمش را درست نميدونم شايد باباي فرنيا كمكم كرد و كمي اينجا را ويرايش كردم) خيلي زيبا و سرسبز بود البته شمال همه جا سر سبز و زيباست     فرنيا توي اين خانه هاي روستايي حاضر نبود روي زمين بشينه ميگفت حشره دارن و همش روي پاهاي من و باباش بود و كلي غر زد كه اينجا را دوست ندارم خيلي حشره داره     ...
23 تير 1395

ادرديبهشت 95

سلام به گل دختر نازم و همه دوستاي خوبمون خوب بلاخره آماده نوشتن شدم اول كمي از روزمره گيهاي فرنيا توي اين ماه عكس ميگذارم و بعد هم يك مسافرت توي اين ماه داشتيم كه عكسهاش ميره توي پست بعدي بخاطر زياد بودن عكسها     اسيكت در زمين اسكيت بوستان آب و آتش كه فرنيا خيلي دوست داره گاهي دلم ميخواد من هم اسكيت بلد بودم با دخترم ميرفتيم اسكيت ميكرديم دو نفري هم اسكيت هم دوچرخه سواري يك روز هم رفتيم باغ پرندگان من اولين باري كه رفتم همان اول بود كه تازه اين باغ افتتاح شده بود و بنظرم اصلا زيبا نبود  و خيلي راغب نبودم دوباره بريم اما اينبار وقتي رفتم خيلي لذت بردم محوطه و درختكاري كه كرد...
23 تير 1395
1