فرنيافرنيا، تا این لحظه: 10 سال و 15 روز سن داره
وبلاگ فرشته كوچولووبلاگ فرشته كوچولو، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

فرشته کوچولو

مهرماه 94 رستوران اركيده شهريار

هر سال بمناسبت سالگرد ازدواج از طرف شركت بابايي دعوت ميشيم امسال رفتيم رستوران اركيده شهريار اول فرنيا رفت قسمت بازيهاي اونجا تا كمي بدو بدو كنه و گرسنه بشه   بعد نهار كه فرنيا بخاطر شوق بازي خيلي وقت براي خوردن نگذاشت رستوران فضاي سبز قشنگي داشت كه مهمترين خصوصيت اش بود من خيلي دلم ميخواد دوباره به اين رستوران برم يك روز هم صبحانه خواستيم بريم بيرون اما از دست زنبورها فقط چند دقيقه نشستيم و صبحانه نخورده برگشتيم و يك روز در مجتمع كوروش كه فرنيا هميشه ميره كيدزكلاب و ما يك ساعت توي فروشگاهها ميچرخيم و بعد ميريم دنبال فرنيا و البته اينبار فود كورت كورش غذا هم سفارش داديم فرني...
9 آذر 1394

مهر 94 تاسوعا و عاشورا

تاسوعا و عاشورا امسال من و فرنيا خانه مامان بزرگ بوديم وقتي ميرفتيم فرنيا توي فرودگاه خيلي ناراحت بود كه باباش همراهمون نيست   تاسوعا مسجد الهادي اهواز فرنيا درحال پذيرايي از عزادارن حسين (كيك خيرات بابابزرگ بود)   فرنيا تمام تابستان را توي حياط خانه مامان بزرگ توي استخر آب بازي ميكرد بعد كه مهرماه رفتيم هوا هنوز گرم بود اما نه به اندازه اي كه بشه توي حياط آب بازي كرد بعد از بس بهانه آب بازي گرفت ما هم استخر را اورديم داخل خانه و براي فرنيا شده بود اتاق بازي و  اتاق خواب حتي همان داخل مينشست غذا هم ميخورد ...
9 آذر 1394

شهريور 94 تولد در مهد كودك

امسال دخترم خيلي سراغ تولدش را ميگرفت و چون دوسال بود اهواز براش تولد ميگرفتيم فهميده بود و ميگفت يعني امسال برام تولد نميگيريد؟ براي همين ميخواستم توي مهد براش تولد بگيرم كه مهد هم گفت امسال چون پيش دبستاني هستند ديگه از اول مهر نميشه تولد بگيريم  براي همين يك كيك براش خريدم و 31شهريور بردم مهد اين عكسها را هم مربيها زحمت كشيدند و ازش گرفتند         ...
9 آذر 1394

چندتا عكس باقي مانده از مردادماه 94

دختر گلم داشت بيسكويت ميخورد كه روي پاي من خوابش برد وقتي بابا بزرگ حالش بد بود و ما اهواز بوديم فرنيا حوصله اش سر رفته بود و توي گرماي مرداد اهواز توي حياط با چرخ خريد مامان بزرگ بازي ميكرد وقتي برميگشتيم توي راه براي نهار يك جا ايستاديم و فرنيا خانم چاي نبات خواستند و بعد هم ژستهاي مختلف ميگرفت و ميگفت ازم عكس بگير يك دفعه كه براش كفش خريده بوديم و با اينكه كفشها بزرگ بود اما كفشها را پوشيد و گفت ازم عكس بگير بعد اين مدلي نشست كه كفشهاش هم توي عكس پيدا باشه فرنيا با اين تيپ و لباس بنظر خودم خيلي متفاوت ميشه و بزرگتر جلوه ميكنه ...
9 آذر 1394
1