فرنيافرنيا، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره
وبلاگ فرشته كوچولووبلاگ فرشته كوچولو، تا این لحظه: 8 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

فرشته کوچولو

چندتا عكس از ارديبهشت

مهد دخترم دوتا در داشت بدلائل مختلف در توي خيابان هفتم را بستند و در دوم كه توي خيابان نهم بود باز كردند اين در سمت اتوبان است و يك فضاي سبز هم جلوي در است از ان روز هر بار كه ميرم دنبال فرنيا تا سر خيابان خودش ميره و من بايد با ماشين سرخيابان منتظرش باشم   نزديك كلاس موسيقي هم يك پارك هست يعني هربار برميگرديم ساعت 12.30ظهر توي افتاب يك نيم ساعتي انجا بازي كنيم   يك روز كه فرنيا هوس كرده بود گربه بشه     اين هم ارديبهشت ما انشالله پست هاي بعدي ميشه ماه خرداد ...
5 خرداد 1394

ادامه هفته آخر ارديبهشت

خوب بعد از محلات رفتيم خمين اينجا خانه امام خميني است اينجا يك خانه قديمي بود كه داشتند مرمت ميكردند فرنيا اينقدر براش سوال بود كلي سوال كرد وقتي برميگشتيم بيرون خيلي كار پيشرفت كرده بود فرنيا با تعجب گفت چقدر اين اقاهه تند تند كار ميكنه اينجا داخل خانه بود كه براي گچي نشدن اين قسمت روش پلاستيك كشيده بودند فرنيا محو آثار زيباي روي ديوار بود و ميگفت چرا خانه هاي ما الان اين شكلي نيست؟؟!! بعد رفتيم بسمت گلپايگان و ارگ گوگد اينجا روي پشت بام قلعه هستيم و فرنيا داره من اين دوتا عكس پاييني را خيلي دوست دارم جوري كه نتونستم انتخاب كنم و فقط يكي اش را بگذارم بعد هم توي گلپايگان ...
5 خرداد 1394

هفته اخر ارديبهشت يك مسافرت سه روزه

خوب روز چهارشنبه راه افتاديم به سمت قم و شب خانه دوست بابايي كه يك دختر ناز هم داره مونديم و فرداش راهي سفر شديم مقصد محلات و آبگرم محلات بود دخترم هم مثل خودم عاشق اين مدل صبحانه خوردن است همه چيزهايي كه جلوش است را خودش رفته يكي يكي اورده سرميز     بعد از صبحانه كمي بازي در محوطه رستوران بعد وقتي بابا داشت از پارك ميامد بيرون فرنيا اينجوري جلوي ماشين نشسته بود بعد كه گفتيم خوب بيا پايين گفت ميشه من همينجا بشينم خنديديم و گفتيم اينجوري كه خطرناكه گفت خوب باشه برم روي سقف ماشين قول ميدم ميله هاي باربند را محكم ميگيرم كه نيفتم بعد راهي دليجان شديم شهر هاي توي مسير توي ماه ارديبهشت بسيار زي...
5 خرداد 1394

هفته سوم ارديبهشت

امروزد يگه ميخوام پرونده ارديبهشت را ببندم پس مستقيم ميرم سراغ عكسها نمايي از بوستان جوانمردان يكي از پنج شنبه هاي خوب ارديبهشت سه تا از عموها امدن خانه ما و از انجايي كه خانه جا نداشت و بچه ها اگه توي خانه ميماندند حسابي شلوغ ميكردند و صداي همه را در مياوردند اين شد كه رفتيم پارك بچه ها از بالاي سراشيبي قلت ميخوردند تا پايين اول فرنيا خوب نگاه كرد بعد اجازه گرفت كه امتحان كنه بعد هم شروع كرد خوب يواش يواش برگشت از پارك بجاي اينكه از پله ها برگرديم خواستيم ميانبر بزنيم و كمي هم كوه نوردي كنيم اين دوتا را ببينيد ...
5 خرداد 1394
1